نامه صد و ششم
سلام عزیز دل مامان
این روزا یه حال خوشی دارم ... یه حس سرخوشی .... این حس به خاطر پررنگ شدن حضور تو تو فکر و خیالمه و شاید تو دلم
چهارشنبه شب یه خواب دیدم .... یه خواب با یه حس خیلی خوب ... یه خواب با یه عالمه گریه از سرشوق
خواب دیدم من خاله نرگس و پسر گلش اردوان خان رو تو یه بیمارستان دیدم
بابای تو بابای اردوان هم اونجا بودن و حسابی با هم دوست شده بودن
خاله نرگس میخواست بره پیش دکترش و من هم همراهش رفتم
خانوم دکتر منو سونو کرد و بهم گفت یه نی نی 5 هفته ای دارم .... گفت سالمه و البته دختر هم هست
من با تعجب بهش گفتم اولا که هنوز معلوم نیست نینی تو دل من باشه
دوما که الان نینی خیلی کوچولوئه برا دیدن جنسیت .. ولی خانوم دکتر اصرار داشت که دستگاه من خیلی پیشرفته است و از الان بارداری و جنسیت رو نشون میده
ته دلم خیلی خوشحال بودم ... انگار مطمئن بودم به بودنت
بابات اومد تو اتاق خانم دکتر و وقتی خبرش رو دادیم بهش کلی ذوق کرد و کلی گریه...
همونجا تو دلم گفتم تو زمان بارداریی باید بیام پیش این خانوم دکتر
بعدا که برای خاله نرگس خوابم رو تعریف میکردم میگفت ایشالا خیره ... اردوان جون سیده و ایشالا خبرای خوشی در راهه
از اون به بعد این خواب بین من و بابات معروف شده به خواب سید اردوانی 


نامه صد و ششم
